دختری تو کتابخونه ی دانشگاه درخال مطالعه بود که پسری  

آهسته چیزی بهش گفت ... دختر به صدای بلند گفت : امشب نه@!! 

بچه های کتابخونه با نگاه خاصی پسره رو نکاه میکردن... 

وقتی دختره داشت بیرون میرفت به پسره آهسته گفت: من  

روانشناسم فهمیدم که ناراحت شدی شوخی کردم... پسر با  

صدای بلند گفت: امشب 200 تومن!! بعد پسره آهسته به دختره 

گفت: منم وکیلم میدونم چجوری بی گناهو گناهکار کنم...!!



برچسب‌ها:

تاريخ : پنج‌شنبه 18 دی 1393 | 20:43 | نویسنده : salarking88 | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • پورتال آموزشی